پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
352
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
در نتيجه وى را به پدرهاى روحانى كه آنان نيز مهمان شاه بودند و از مزاياى آن استفاده مىكردند سپردم ، و ميمى را براى سرپرستى او تعيين كردم . پدرهاى روحانى پرتغالى بانوى ديگرى را نيز به ما سپردند و او همسر نظربيگ عيسوى بود ، كه سابقا از او ياد كردهام . اين بانو نيز مسيحى و پرورشيافتهء بانو شرلى ، همسر رابرت شرلى ، انگليسى بود . بانو شرلى از خاندانهاى بزرگ چركس بود و چون شوهرش ، به عنوان سفير ايران ، به دربار پادشاهان اروپا اعزام شده بود ، وى نيز سفرهاى زيادى به اروپا و آسيا انجام داده بود . اين بانو ، كه ليلى ناميده مىشد ، به اتفاق ميمى در تمام مدت دورى ما از اصفهان ، از ماريوچا به خوبى پذيرايى كرده بود و بعد از مراجعت ما همگى مجددا به نزدمان بازگشتند . بانو ليلى دختركى سه ساله داشت و خدمتكار او نيز ، كه دخترى سياه پوست بود و مشكى خوانده مىشد ، در خانهء ما مشغول كار شد . در آغاز ورود به اصفهان ، من به علت بيمارى ، مدتها در رختخواب ماندم و فقط روز شانزدهم دسامبر توانستم بستر را ترك كنم و براى انجام مراسم دعا به كليسا بروم . بعد از آن تاريخ مىتوانستم مختصرى راه بروم ، منتهى سرفه مرا به شدت آزار مىداد و دندهء پهلوى چپ من به طرف سينه فوقالعاده درد مىكرد ؛ بدتر از همه اينكه دائما مختصرى تب داشتم و حالت خستگى شديدى در خود احساس مىكردم ، بهطورى كه برايم مسلم بود كه دوستان خود را در كشورم ديگر نخواهم ديد . چون اطبا و دواهاى تجويز شدهء آنان كارى از پيش نبردند ، سرانجام درصدد برآمدم شخصا به معالجهء خود بپردازم و در اين راه فقط از دستورهاى يكى از پدرهاى روحانى آگوستن ، كه سالها در هندوستان پرستارى بيماران را كرده و تجربههايى آموخته بود ، پيروى كردم . معالجهاى كه براى خودم تعيين كردم از اين قرار بود كه از خوردن ميوه و مركبات و تنقلات خوددارى كردم ، و غذايم منحصر به جوجهء توأم با كشمش پخته شد ؛ زيرا مزهء آن را دوست داشتم و بهعلاوه قوت داشت . صبحها نيز ، بلافاصله بعد از برخاستن از رختخواب ، يك كاسه شير بز ، كه آن را جلو چشم خودم از پستان حيوان دوشيده بودند ، مىنوشيدم . در ظرف روز و حتى در مدت شب نيز به تدريج و جرعهجرعه آب مخلوط با گلاب ، كه صندل قرمز در آن رنده كرده بودند ، مىآشاميدم و بايد اضافه كنم كه نوشيدن اين محلول كه فوقالعاده به رفع عطش من كمك مىكرد در اينجا بسيار مرسوم است . با همين وضع عيد نوئل را گذرانيدم و سال 1618 تمام شد ، و اكنون كه سال 1619 آغاز